تبليغاتX
یه مشت مرده شور - پیش می شویم
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود
سلام مرده شوران عزیز

باور نمی کنی دلم برایت یک ذره شده بود.آخرین باری که مطلب نوشتم را یادم نیست.من واقعا شرمنده تو ام.شاید باور نکنی به مناسبت تولدت چند بار نوشتم و پاره کردم چند بار در مغزم نوشتم و معلوم نشد کجا رفتند.به هر حال آمده ام برای آخرین بار همین طور فی البداهه بنویسم.آخرین باری که مطلب نوشتم سوم بودم و پیش شدم.اگر واقعا می تونستی حرف بزنی بهم می گفتی چون پیش رفتی دیگه نمی نویسی؟حاشا به غیرتت!راستش من انگیزه امو از دست دادم اگه دقت کنی از مهر پارسال پست ها کچلی گرفته ان!الآن هم اصلا نیومدم بگم چی شد ما که وبلاگو اون طور بنا کردیم و برای نوشتن با هم رقابت داشتیم چرا این طور شدیم؟نه از خودم شکایت دارم نه از بقیه.فقط اومدم شاید آخرین پستمو  بنویسم.مرده شوران جان من الآن پیش دانشگاهیم.یعنی مقطعی که سوالات تهوع آوری در مورد ساعات درس خواندن نحوه درس خواندن و در کل جویدن کتاب از همه می شود.سالی که دیگر نه می شود زیر میز کتاب خواند نه mp3 گوش داد.نه حتی توی خانه کتاب خواند وقتی کتاب هایی که از نمایشگاه کتاب خریده ام را می بینم جگرم آتش می گیرد...این نیز بگذرد

مرسی مرده شوران عزیز مرسی که ۲ سال همراهم بودی .شادی هایم را به تو تقسیم کردم.فریادهای خاموش به کادر مدرسه را در تو سر دادم.موفق باشی.به امید روزی که دوباره مرده شوران برای شستن مرده ها برگردند و من هم یکی از آنها باشم.

مرده شور ذلیل مرده

پ.ن حق مطلب ادا نشد ولی بهتر از هیچی بود

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 22:9  توسط یکی از مرده شورها  |