تبليغاتX
یه مشت مرده شور - حسن کچل 2
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

روز بعد حسن کچل وارد مدرسه شد . رفت تو دفتر خانوم کمی مهربونه . خانومه ثبت نامش کرد و ازش قول گرفت تو کلاس ترمز نکنه .

اونم رفت سر کلاس. دید همه ی بچه ها آروم سر کلاس نشستن . رفت تو یکی از میزا نشست .بغل دستیش  با اولین برخورد بهش گفت:

 معدلت چند شد؟ سلام !

سلام ! 30/19 . اسمت چیه ؟ حالت خوبه؟

_: پاشو برو یه جای دیگه بشین .بدو ریخت نحستو نبینما.

حسن کچل نفهمید دلیل این کار چی بود ولی من الان بهتون میگم . معدل بغل دستیش 27/19 شده بود .

حسن هم رفت پیش یکی دیگه نشست . ولی کلی دلش گرفته بود .که یهو یکی از میز جلویی هاش برگشت بهش گفت : چرا ناراحتی ؟ بیا یه کتاب بهت بدم در مورد تاثیر مکتب مارکسیسم بر اندیشه ی سوفسطائیان نو ظهور. حسن کچل که نفهمید چی میگه گفت : یه بار دیگه میگی؟

_: آهان نفهمیدی ؟

وطوری که انگار خبر پدر شدن بهش رسیده باشه لبخندی زد وادامه داد کتابشو نخوندی نمیفهمی من که خوندم میفهمم . تا حالا چند تا کتاب خوندی ؟ من که 24890 تا نه ببخشید24891 . حسن هم فکر کرد خوش به حالش حتما خیلی با فرهنگ-ه- .

خلاصه زنگ خورد حسن هم رفت بیرون . توی راهرو بود که یه خانومی پاچشو تا ناحیه ی فوقانی زانو گرفت وگفت بلوزت را روی شلوارت بینداز . مادرا زنگ زدن میگن بچه هاشونو منحرف کردی و اونا م دلشون بلوز توی شلوار و شلوار زیر بلوز میخواد .حسن خیلی سعی کرد بفهمه که چطور ممکنه بچه ها در طی یه زنگی که با حسن آشنا شدن با خانواده و اون خانومه ارتباط برقرار کردن .و به این نتیجه رسید که حتما گوشی آوردن تو مدرسه آزاد-ه- . ولی حسن نمیدونست با این فکر قراره دودمان خودش و خاندان کچلش روبه باد بده.

 

مرده شور بوقلمون صفت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 16:20  توسط یکی از مرده شورها  |