تبليغاتX
یه مشت مرده شور - بازی جهنمی........
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود
سلام

من اومدم.خورده تو حال من و بقیه مرده شورا! می خواین ماجرا رو بفهمین؟حداقل این جوری با ذات پلید ناظم مدرسه ما آشنا میشین.

امروز کلا بد شروع شد.ما امتحان تاریخ ادبیات داشتیم.سرزنگ ورزش این امتحانو از ما گرفتن.(دبیر تاریخ ادبیات انقدر وقت نداره که امتحان سر زنگ خودش باشه)معلم ورزش همه مارو از هم جدا کرد و من یکی امتحانو در کمال بدبختی دادم.

زنگ نماز بود.ما توی راهرو بازی می کردیم.(یه بازی من درآوردی.یکی از بچه ها شال گردنشو اززیر پای بقیه بچه ها رد می کرد بقیه هم باید می پریدن.)ناظم از ته راهرو پیداش شد.ما دویدیم تو کلاس.ناظم اومد.باعملیات غربالگری ۴تا از بچه ها رو با خودش برد.۲تا از اونا زیر برگه انظباطیو امضا کردن.۲نفردیگه امضا نکردن.آخر زنگ در حالی که به شدت گریه می کردن اومدن.برای اولین بار مامرده شورا جون سالم به در بردیم.ما مرده شورا خسته ایم خسته تر از همیشه.

مرده شور ذلیل مرده 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 14:54  توسط یکی از مرده شورها  |