تبليغاتX
یه مشت مرده شور
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود
شاید یک چند وقتی اینجا ننویسم
شرمنده
برام دعا کنید
 فعلا تا بعد
 مرده شور زیگیل
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 12:36  توسط یکی از مرده شورها  | 

سلام

با کمال تاسف باید اعلام کنم ومدارس باز شدند البته فکر نکنید خدای نکرده ما تجدید آوردیم نخیر بلکه ما به این جهت به مدرسه میریم که برای سال بعد آممادگی لازم رو کسب کنیم.اولین خبر خوش مرتبط با کلاسای تابستونی تعطیلی ما ساعت ۲ بود که باعث شد ما رسما بال دربیاوریم وبه آسمان پرواز کنیم. دومین خبر خوش مرتبط با کلاسای تابستونی برپایی کلاسای فلسفه و منطق بود که بهترین توصیف در این مورد رو یکی از بچه ها گفت:معلمش مثل جوجه اردک زشته!بعد از تحمل یک ساعت ونیمی درس شیرین منطق درس شیرین تر عربی شروع شد ولی متاسفانه من چیزی ندارم که دربارش بگم.بعد درس فلسفه با همون معلم شروع شد ودرسمون درباره احمقایی سوفسطایی نام که فکر میکردن سوفیستن(دانشمندن)مرده شور زیگیل هم به خاطر یه سری عقایدش بهش لقب سوفسطایی دادن. بعد از اون جالب ترین کلاس یعنی ریاضی۳ شروع شد و معلمی که کرکر خنده بود البته نه اینکه بگه بخنده و جلف بازی دربیاره بلکه حرکاتش جالب بود مثلا خطی کشید و به ما گفت با زدن فلان قدر تست میاین اینجا(یه جایی وسط خط رو نشون میداد)یا اینکه وقتی داشت می گفت کدوم گاج رو بخرین و کدوم قدیمی تره گفت قدیمیه اسم من روشه(می خواست بگه من مولف گاجم)و دیگه اینکه مارو دانش پژوه خطاب می کرد.

تا اینجا مربوط به ۲شنبه و اولین روز بود حالا میرسیم به ۳شنبه و روز دوم:

اول که وارد کلاس شدم دیدم معلم اومده و با خودم فکر کردم چه زود!بعد که نشستم و نگاه دقیق تری انداختم دیدم به!چه هیبتی نگاش آدمو خشک می کنه.نوع حرف زدنش هم ما رو یاد خطببه های نماز جمعه مینداخت.بهد از مدتی کاشف به عمل آمد که ایشون دبیر ادبیات و زبان فارسی هستن و میخوان کارشونو با زبان فارسی شروع کنن.ما که اولین خبر خوش ۳شنبه رو شنیدیم سریع بالهای هم دیگه رو قیچی کردیم که یه وقت وسط کلاس بال در نیاریم.خلاصه شد زنگ دوم و کلاس دوره ریاضی۱ شروع شد معلم محترمه(تنها دوتا از معلمای ما از جامعه نسوان هستند دوره ریاضی۱ و فلسفه منطق)قدرت اداره کلاسو نداشت درنتیجه هر ۵ دقیقه یکی می رفت که بگه کولر رو روشن کنن کولری که خرابیش برای ما محرز شده بود بالاخره برامون یه پنکه آوردن که نمی چرخید و معلوم نبود بادش کجا می زنه.شد زنگ سوم و دیدار دوباره ما با معلم مهربون زبان فارسی که وقتی وارد کلاس شد ما داشتیم درباره گرمای هوا غرغر می کردیم اونم درحال که تو گرمایی که آدمو آب پز می کرد کتشو پوشیده بود گفت گرم نیست که !این حرفش به پنکه بر خورد و سوخت!هیچی دیگه با هر بدبختی بود شد زنگ آخر و معلم گلوله نمک زبان وارد شدو شاگردای جدید هم بهش میخندین و باعث میشد کیف کنه!

                        برای اونایی که میگن کم می نویسی

                                                                   مرده شور ذلیل مرده

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 21:5  توسط یکی از مرده شورها  | 

سلام

من امروز می خوام یه مطلب کاملا جدی وبه دور از هر گونه خنده بنویسم.مطلبی که با خوندن نظر معصومه جان به ذهنم اومد و منو یاد گذشته انداخت.گذشته ای تلخ........

در مدرسه طرحی بود به نام قاصدک.این طرح دانشجویان رشته های مختلف انسانی(همون طور که مستحضرید فرهنگ مدرسه ای مختص علوم انسانیه.)رو پایه گذاران این طرح(که دانش آموزان چند سال پیش این مدرسه بودند)می آوردند تا نمایی کلی از این رشته به ما بدن تا موقع انتخاب رشته بدونیم داریم چیو انتخاب می کنیم.

با وجود مشکلات زیاد طراحان قاصدک امیدوار و خوشبین بودن.باید چند تا از مشکلات رو نام ببرم تا بفهمین منظورم چیه.مشکلات مالی(که بزرگترین مشکل بود)همکاری کم اولیای مدرسه(تو یکی از همایش ها کامپیوترذغالی مدرسه خراب شد و ماجده (یکی از مدیران)دقیقا به گریه افتاد)و همکاری نکردن ما دانش آموزان(که مهم ترین دلیل تعطیلی این طرح بود)

سال گذشته که طرح وارد مرحله دوم شد یعنی هرکس رشته مورد نظرش رو انتخاب میکرد و می رفت سرکلاس.اذیت های ما هم شروع شد:هر کسی تقریبا صد بار رشته شو عوض کرد بعضی بچه ها سر کلاسا نمیومدن و میرفتن پیش معلما که وقتی مسئولای قاصدک فهمیدن و با اونا دعوا کردن معلم مربوطه ناراحت شد و جنجالی حسابی به راه افتاد که آخرش مسئولای قاصدک با چهره ای مغموم از دفتر معلم اومدن بیرون.

آخر سال وقتی گزارش کلاس ها خونده شد.مسئولان قاصدک خبر تلخ ادامه پیدا نکردن قاصدکو دادن. و به قول یکی از اونها:

اگر این طرح سال بعد اجرا نشه قسمت بوده و اگه اجرا بشه توفیق بوده.

امیدوارم روزی این طرح تو همه مدارس اجرا شه.

                                                                                               مرده شور ذلیل مرده

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 10:26  توسط یکی از مرده شورها  | 

با سلام خدمت خوانندگان(که اغلب اوقات قفط خود ما مرده شورا رو شامل میشه)

در این مدت پس از امتحانات مرده شور زیگیل شخصا زمام امور رو در دست داشت و با مطالب غمناک و خنده دارش به جامعه وبلاگی خدمت میکرد نامبرده به تازگی قم رفته و من از فرصت استفاده می کنم و تا به خودش بجنبد وبلاگ را آپ می کنم.

من قصد داشتم بعد از قهرمانی استقلال وب را آپ کنم ولی مرده شور زیگیل پیش دستی کرد. من هم اکنون با چند روز تاخیر این برد شیرین رو تبریک میگم و باید اعلام کنم هنگام مشاهده بازی انقدر از خود بیخود شده بودم که برای اولین بار از ته دلم آرزو کردم ای کاش در استادیوم بودم.

اما....۲رویداد مهم بعد از این بازی اتفاق افتاد:

۱)علیرضا منصوریان از استقلال خداحافظی کرد.

۲)پدر یکی از ستاره های میدان (جباری) فوت کرد.(با عرض تسلیت و تعزیت خدمت آقای جباری و خانواده)

خب خبر دیگه ای نیست.

                                                                            مرده شور ذلیل مرده

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 20:6  توسط یکی از مرده شورها  |