تبليغاتX
یه مشت مرده شور
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود
سلام

من اومدم.خورده تو حال من و بقیه مرده شورا! می خواین ماجرا رو بفهمین؟حداقل این جوری با ذات پلید ناظم مدرسه ما آشنا میشین.

امروز کلا بد شروع شد.ما امتحان تاریخ ادبیات داشتیم.سرزنگ ورزش این امتحانو از ما گرفتن.(دبیر تاریخ ادبیات انقدر وقت نداره که امتحان سر زنگ خودش باشه)معلم ورزش همه مارو از هم جدا کرد و من یکی امتحانو در کمال بدبختی دادم.

زنگ نماز بود.ما توی راهرو بازی می کردیم.(یه بازی من درآوردی.یکی از بچه ها شال گردنشو اززیر پای بقیه بچه ها رد می کرد بقیه هم باید می پریدن.)ناظم از ته راهرو پیداش شد.ما دویدیم تو کلاس.ناظم اومد.باعملیات غربالگری ۴تا از بچه ها رو با خودش برد.۲تا از اونا زیر برگه انظباطیو امضا کردن.۲نفردیگه امضا نکردن.آخر زنگ در حالی که به شدت گریه می کردن اومدن.برای اولین بار مامرده شورا جون سالم به در بردیم.ما مرده شورا خسته ایم خسته تر از همیشه.

مرده شور ذلیل مرده 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 14:54  توسط یکی از مرده شورها  | 

من یه مرده شور تنهام.یه مرده شور خسته.یه مرده شور افسرده.یه مرده شور بدبخت.

الآن مرده شور زیگیل و بوقلمون صفت دارن تو راه پیمایی خوش می گذرونن در حالیکه من اینجا غمباد گرفتم.نپرسین چرا نرفتم.چون داغ دلم تازه میشه.

بگذریم.اون روز در حالیکه بزن وبرقص تو کلاس داشتیم.معلم دینی یهو از غیب ظاهر شد ومارو مورد عتاب وخطاب قرار داد.ما هم پشت دستمونو داغ کردیم.

کارنامه های مارو دادن ولی بی معدل جالب نیست؟

ارادتمند

مرده شور ذلیل مرده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:29  توسط یکی از مرده شورها  | 

سلام

نيم فصل دوم امتحانات درحال برگزاريه (بعد از تعطيلات) و ما همين جور داريم تو برگه هامون كارهاي بد بد مي كنيم و فكر مي كنيم كه دولت بايد يه بودجه اي رو به واردات اسفند اختصاص بده چون يه موقع زبونم لال با اين شاهكارهامون چشم مي خوريم و ما هم كه ميدونيد اينده سازان اين مملكت هستيم .

امروز سومين امتحان ما در نيم فصل دوم بين ما و ادبيات برگزار شد و ماشالله هفت قران به ميون (خدايا چقدر درس ها در من دروني شده) ما از اول سال يه پنج ششتايي معلم ادبيات عوض كرديم و بايد هر چيز رو به چند روايت مي خونديم وماشالله اختلاف بين علما انقدر زياد بود كه مثلا ارايه ي يك بيت به روايت بصام تضاد بود و به روايت شهابي تناسب.(به منکرش لعنت)

حالا امتحان شروع شده . صفحه ي اول و دوم رو يك خط در ميون جواب ميدم ولي حالا رسيدم به صفحه  سوم . همه ي سوال ها رو بدون خطي در ميون جواب نميدم و انها رو واگذار مي كنم به بند (ت) واين حرفا (تقلب)

معلم كمي تا قسمتي منگ ما هم كه سرش تو گوشيش بود و داشت براي خودش پيامك سند مي كرد(نگيد اس ام اسا كلمه ي بيگانس دهنتون نجس ميشه)ما هم فرصت رو مغتنم شمرده و به تبادل اطلاعات پرداختيم . مرده شور شرور هم كه هي كتاب باز ميكرد و هي اين كتابه تلپي مي افتاد و زمين و ديگه اخر سر هم معلمه يه كمي غيرتي شد و گفت كتابو بده به من تاخيالت راحت شه و شرور فرمود كه به دليل كثرت ظروف شيركاكائو در زير ميز كتاب مربوطه به زمين مي افتد .(حسن تعليل)

يه سوال هم اين بود كه بايد داستان بچه هاي اسمان رو يه جور ديگه تموم مي كرديم و اين جواب من: علي بعد از كسب رتبه ي اول جايزشو يواشكي با كتوني عوض ميكنه و كيفور ميشه ولي وقتي ميرسه خونه ميبينه كه زلزله اومده و زهرا هم مرده .

اي كه سيلاب اشك از ديدگانم سرازير شد .واي كه چقدر تاثيرش بيشتر شد.حالا شايد اگه خيلي اصرار كنيد فيلمش رو هم بسازم .(ولي شما كه ميدونيد جيب من پر از خاليه.)

راستي به نظرتون دكارته چقدر به تنارديه نزديكه ؟ اخه من اسم اون خونواده توي كوزتو دكارته نوشتم.

به نظرخودم كه درسته چون مهم نيت ادمه. (ارتباط معنايي دارد با حديث:الاعمال بنيات )

حالا فهميديد كه ادبيات چقدر تو من دروني شده؟؟؟؟ من به كميته ي استعداد ياب نيازمندم .

                                                 يكي منو دريابه!!

               زززززززززززززززززززززززووووووووووووووووووووووووووددددددددددددددددددددد

                                                                                                 مرده شور زیگیل

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 22:57  توسط یکی از مرده شورها  |