تبليغاتX
یه مشت مرده شور
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود
 

دروغ ميگن شايعه ست همه اولش همينو ميگن

ولي انگار حقيقت داره انگار كه نه حتما

رفيعي مياد و تاييد ميكنه

آره فردا امتحان تاريخ ادبيات داريم

نهايت بدبختي

ازمون مي خواد غليانات درونيمون رو كنترل كنيم ولي مگه ميشه همه از شدت خوشحالي اشك تو چشاشون جمع شده و بال هاشون جوونه زده

همه ميگن برگمون رو سفيد ميديم

ولي نه

خانم نعمتي يك بار ديگه ويژگي بچه هاي فرهنگ رو به يادمون مياره

دو رويي

                   چاپلوسي

                                        فضولي يا به معناي دقيق تر آنتن بازي

چاره اي نيست جزاين که درس بخونيم

ساعت 9 شب ميرسم خونه و تا ساعت ده و نيم مي خونم 

 كمي تا قسمتي روزنامه وار

تموم نميشه

ساعت 4 و صداي گوش خراش ساعت

بيدار ميشم مي خونم تا ساعت 6

ولي هنوز مونده

سر زنگ هاي ديگه زير ميز يه چيزهايي مي خونم

ميگن امتحان زنگه اخره و تستي

خوشحالم

زنگ آخر دو كلاس ادغام ميشيم

يعني تو هر ميز سه نفر

نهايت خوش شانسي

خانوم نعمتي درس ميده تا يه ربع آخر

برگه ها توزيع ميشه

از كل كتاب ! خيلي هم سخت

تقريبا شش نفري جواب ميديم

خانوم نعمتي پاسخنامه رو در مياره

بهمون ميگه اگه آنتن نشيم جواب ها رو مي خونه

شروع ميكنه به خوندن

تند تند جواب ها رو درست مي كنيم

تصميم مي گيريم براي خودمون اسفند دود كنيم

چون با اين همه تبادل اطلاعات تقريبا نصف سوال ها رو اشتباه زديم

خوندن جواب ها تموم ميشه

خانم نعمتي اما از ما مي خواد كه برگه ها مون رو بذاريم تو كيفامون

و در يك لحظه فقط صداي خش خشه که از جروا جر شدن کاغذها به گوش میرسه

زنگ ميخوره

عصبانیم

ونفرين مي كنم كادر فني مدرسه رو

به خاطر اين شوخي مسخره

                                                    مرده شور زیگیل

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 14:21  توسط یکی از مرده شورها  |