|
|
|
|
|
سلام بعد از مدت مدیدی بالاخره کامپیوتر زغالی من درست شد البته مدرسه و بدبختی هاش وقتی برای ما باقی نمی ذاره که بیایم و چرت و پرتامونو اینجا بنوسیم . امسال مدرسه ی ما واترقیده یعنی اینکه افتضاح شده .با توجه به بچه های بسیار مثبتی که ورودی های جدید هستن (تق تق تق (زدم به تخته یه موقع چش نخورن)مدرسه تدابیر شدید امنیتی رو برقرار کرده و در یک عملیلات انتحاری انضباط همه ی بچه ها در کارنامه ی ماه مهر رو کم دادن . وقتی هم بچه ها ازشون میپرسن چرا انضباطمون رو کم دادید دلایل بسیار بسیار قانع کننده ای رو ارائه میدن. مثلا : متهم ردیف اول : مهدیه انضباط ۱۷ جرم :خوردن تنقلات کثیر در زنگ تفریح و اماکن عمومی در حد نشخوار کردن متهم ردیف دوم : ....... انضباط: ۱۸ جرم :انجام دادن عمل پچ پچ در حیاط و راهروها متهم ردیف سوم :ما مرده شورها انضباط :۱۹ جرم :انجام دادن عمل شریف وراجی البته ما هم از کادر فنی مدرسه جا نموندیم و کارهایی رو برای خلاء سلاح اون ها انجام دادیم مثلا تونستیم که اناتین ۶ گانه ( جمع مکسر انتن ) رو شناسایی کنیم . البته اون قدر شبکه ی اناتین گسترش پیدا کرده که تشخیص اون ها نیازمند بررسی های دقیقیه . راستی کادر فنی مدرسه هفته ی پیش ناپرهیزی کردن و مارو بردن اردو قم . جاتون خالی خیلی خوش گذشت ولی توی جمکران هوا اونقدر سرد بود که به معنای واقعی کلمه یخ زدیم و سر دو پتوی فسقلی نزدیک بود که هم دیگه رو بکشیم . راستی توی این چند وقته یه اتفاق بد هم افتاد و اون مرگ قیصر امین پور بود و ما ایرانی ها به رسم همیشگی دوباره بعد از مرگ یاد یه ادم بزرگ افتادیم و فهمیدیم که ناگهان چقدر زود دیر می شود ... نیت من در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا هر چه می کردم همه از ترس بود مثل از بر کردن یک درس بود مثل تمرین حساب و هندسه مثل تنبیه مدیر مدرسه روحش شاد مرده شور زیگیل |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 17:56 توسط یکی از مرده شورها
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
همون طور که تو اخبارا دیدین فیروز کریمی سر مربی تیم اساس جونم شد.من ترجیح می دادم امیر خان مربی بشه ولی نشد البته استقلال اهوازم از کریمی شکایت کرده و همون طور که تو ۹۰ دیدین فیروز کریمی ادعا کرد برای خرید یه دستگاه اتومبیل اومده باشگاه استقلال.(مثل اینکه در نمایشگاه های ماشین تخته شده)خب باید دید آخرش چی می شه؟ ارادتمند مرده شور ذلیل مرده |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 19:3 توسط یکی از مرده شورها
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز روز خیلی بدی بود . از سر عادت با بابا رفتم ورزشگاه . کلی انرژی مصرف کردم دیگه از نظر من بازی تموم شده بود داشتیم بر میگشتیم که با یه پیکان تصادف کردم .محکم خوردم زمین .توی بیمارستان به بابام خیلی توپیدن : تو صلاحیت نگهداری این بچه رو نداری . چه قدر باید تصادف کنه تو داری اینو به کشتن میدی . بیچاره بابا الان دلش خیلی گرفته . بهش تهمت زدن که دیگه آبی نیست .صلاحیت نگهداری منو نداره . آخه شاید دست و پای من کجه یا حواسه من پرته .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 20:14 توسط یکی از مرده شورها
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام چه طورین؟خوبین؟چه خبر؟
یادتونه تو پست قبلی نوشته بودم رفتم پای تخته و رنگ خورد؟یادتون نیست برین پست پایینیو بخونین.اون هفته زنگ خورد ولی این هفته نه تنها زنگ نخورد بلکه من ۴۵ دقیقه عزیزو پای تخته تلف کردم .کلی ضایع شدم.نمره هم که ناپلئونی شد.منتظر بقیه بدبختیاین؟دیگه ازاین بدتر خوب بگذریم.تازگیا یه سرگرمی جدید پیدا کردیم .یکی بربری می خره یکی پنیر میاره یکی گوجه یکیم خیار می خوریم و خوش می گذرونیم انننقققققققققددددرررر فاز میده فکر کنم از این به بعد باید وبو تنهایی آپ کنم چون که کامپیوتر مرده شور زیگیل اینا خراب شده مرده شور بوقلمون صفت و بی خیالم که ولش کن مرده شور شرور هم که از اول فقط اسمش اینجا بود.الآن که فقط من موندم خب کاری ندارین بای مرده شور ذلیل مرده |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 14:42 توسط یکی از مرده شورها
|
|
||